شمارهٔ ۲۷ - دارم امید
تا ابد یا رب ز تو من لطفها دارم امیداز تو گر امّید بُرَّم از کجا دارم امید
زیستم عمر بسی چون دشمنان، دشمن مگیربیوفایی کردهام از تو وفا دارم امید
هم فقیرم هم غریبم، بیکس و بیمار و زاریک قدح زان شربت دارالشّفا دارم امید
منتهای کار تو دانم چو آمرزیدن استزان سبب من رحمت بیمنتها دارم امید
هرکسی امّید دارد از خدا و جز خدالیک عمری شد که از تو، من تو را دارم امید
هم تو دیدی من چهها کردم و پوشیدی ز لطفهم تو میدانی که از تو من چرا دارم امید
ذره ذره چون جدا گرداندم خاک لحدبهرِ هر ذره ز تو فضل خدا دارم امید
دمبدم بد گفتهام بد ماندهام بد کردهامبا وجود این خطاها من عطا دارم امید
روشنی چشم من از گریه کم شد ای حبیباین زمان از خاک کویت توتیا دارم امید
محیی میگوید که خون من حبیب من بریختبعد از این کشتن از او من لطفها دارم امید