شمارهٔ ۲۴ - سرمست صبغت الله
وقت مستی بلبلان آمدگوییا گل به بوستان آمد
بلبل آنجا خموش و حاضر باشبشنو این سِر که در میان آمد
مجلسِ عاشقانِ مستِ خداسرخوش آنجا نمیتوان آمد
عاشق رنگ و بویی ای بلبلپای گل جای تو از آن آمد
ما که سرمست صبغت اللّهیمجای ما باغ لامکان آمد
چشم تو بر گل جهان و مرادیده بر خالق جهان آمد
رو بازاری و به آزاریجای بازاریان دکان آمد
باش تا من بنالم ای بلبلکاین همه خلق در فغان آمد
دم مزن پیش ما که ناله تواستنالهای گر سر زبان آمد
ناله ما شنو که بر در دوستکاو بسوز از میان جان آمد
عاشقان در جهان نمیگنجنداین قفس چون ترا مکان آمد
عشق تو با گل است روزی چندعشق ما عشق جاودان آمد
خانه آب و گل به خود زاریاین روش راه نازکان آمد
محیی آثار قدرت حق دیدچون بهار آمد و خزان آمد