شمارهٔ ۸
سرو، نازان شود ز رفتارشپسته، شیرین شود ز گفتارش
شادی سنبل، بنفشه دمشبرخی پسته ی شکربارش
همه نقش است خط چون مورشهمه پیچ است زلف چون مارش
پیش گلزار روی و سرو قدشسرو پست وی است و گلزارش
برصف عقل من شکست آوردشکن طره ی زره وارش
گل مسکین چه کرد در حقشکه به هر لحظه می نهد خارش؟
کار دل همچو سایه بی نور اسنتا لبفکند سایه بر کارش
حق به دست وی است، کی ماندسایه با آفتاب دیدارش؟