شمارهٔ ۷
ای نعل من از غمت در آتشدل سوخته بر دلم هر آتش
نبود عجب ار چو آب گردداز خجلت روی تو تر آتش
اندر خور چوب شد، که خود رابا روی تو داشت همبر آتش
می بر لبِ چون مَی تو، گشتهستاندر دل جام و ساغر، آتش
آتش ز حیای روی تو، آبدود، از سخط خطت بر آتش
از نسبت نور چهرهٔ توستدر عالم کون بر سر آتش