شمارهٔ ۶
کجا کسی که چو او را صبوح دست دهدیکی قدح به من پیر نیم مست دهد؟
سماع جان من از نعره ی بلی سازدمی روان من از ساغر الست دهد
به پاش درفتم ارچون پیاله برخیزدازآنچه در دل خم سالها نشست دهد
بدو، زکهنه و از نو، هرآنچه هست دهمگرم زباقی دوشین، هرآنچه هست دهد
چهان پرست مشو، می پرست شو زیرازمانه داد مرد پی پرست دهد
بشوی دست زنان کسان به آب قدحکه ماهی از پی یک لقمه، جان به شست دهد
غم جهان چه خوری؟زانکه گر به چرخ بلندرسی، که آخر کارت به خاک پست دهد
در این طریق، سبکبار و تندرست، بهیاز آنکه بارگران، پشت را شکست دهد
ترا چون بر همه قادر نمی توانی بودبسنده باید کردن بدانچه دست دهد