گنج

شمارهٔ ۵

۱۰ بیت
هین در دهید باده که آنها که آگهندحلقه بگوش این نمط و خاک این رهند
ضدند جان و تن، قدح باده دردهیدتا یک دم از مصاحبت خویش وارهند
رنگی زرنگ باده ندیدند خوبترآنها که رنگ یافته ی صبغة الللهند
جز سوی جام دست درازی نمی کنندآنها که از متاع جهان دست کوتهند
نقش جهان امر، در این جام دیده اندخلقی که از حقایق اسرار آگهند
روشن دل اندو، پاک و پگه خیز همچو صبحکآماده از برای شراب سحر گهند
قومی زچشمه ی قدح، آبی نمی خورندتا لاجرم به خویش فرو رفته چون چهند
روشیر گیرشو، زشرابی چو چشم شیرکاینها زحیله های مزور چو روبهند
جامی بخواه غیرت جام جهان نمایزان ساقی بی که پیشش حوران کله نهند
حالی زحور و باده نشین در بهشت نقدزیرا که در بهشت همین وعده می دهند