گنج

مطالع و متفرقات

شمارهٔ ۱ملامتگو چه می‌گردد ز پی مجنون شیدا را؟شمارهٔ ۲عنان به دست شتاب است تا درنگ تراشمارهٔ ۳آنکه کرد از داغ دل، روشن چراغ لاله راشمارهٔ ۴کی رسد هرگز گزند از چشم بد، خوب مراشمارهٔ ۵مانع گریه نشد چشم مرا دیدن توشمارهٔ ۶غم عشق تو در هر جا که محکم می‌کند پا راشمارهٔ ۷همدرد زلیخا شده یعقوب وگرنهشمارهٔ ۸مست آن بزمم که خون دل شراب ناب اوستشمارهٔ ۹تا اشک تو بر عارض پرنور فرو ریختشمارهٔ ۱۰باز دل پای‌بند دام کسی‌ستشمارهٔ ۱۱بی غم چه گویمت که دلم چون در آتش استشمارهٔ ۱۲حسرت کشیم و آه دمادم متاع ماستشمارهٔ ۱۳منم که خون جگر، لاله‌زار باغ من استشمارهٔ ۱۴در دلم مهر تو بهر دگری جا گذاشتشمارهٔ ۱۵از جوش دلم دیده پر از پاره خون استشمارهٔ ۱۶افروختی ز باده و رنگ بتان شکستشمارهٔ ۱۷چشم من چارست تا جانانه‌ای پیدا شودشمارهٔ ۱۸به بزم، چهره ز می برفروختن داردشمارهٔ ۱۹نه اشک است این که هر ساعت ز چشم من فرو ریزدشمارهٔ ۲۰دلم را صبحدم آواز نی دیوانه می‌سازدشمارهٔ ۲۱بی جمالت چشمم از خون خجلت جیحون دهدشمارهٔ ۲۲هرگه نسیم زلف تو سوی چمن رودشمارهٔ ۲۳چه بخت است این که داغ از سینه‌ام پهلو بگرداندشمارهٔ ۲۴اجزای من چو لاله گر از هم جدا شودشمارهٔ ۲۵پیش از اینش نظری با من درویش نبودشمارهٔ ۲۶تا هست دل، بجز تو کسی دلبرم مبادشمارهٔ ۲۷ز دل پیش از فراقت آه دردآلود برخیزدشمارهٔ ۲۸مگر فردا به قتلم خواهد آمد یار کز هر سوشمارهٔ ۲۹سنگ در کارست تا دیوانه پیدا می‌شودشمارهٔ ۳۰تا ز گشت گلشن آن آشوب دلها یاد کردشمارهٔ ۳۱به من خدنگ ترا سر فرو نمی‌آیدشمارهٔ ۳۲کسی کجا خبر از حال زار من دارد؟شمارهٔ ۳۳از چاک دلم خنده غم‌آلود برآیدشمارهٔ ۳۴به گرد خویش، هجوم غزال می‌بینمشمارهٔ ۳۵مباش در پی مردم چو چشم عیب‌اندیششمارهٔ ۳۶کجا تاب آورد در پیش اشک دیده‌فرسایم؟شمارهٔ ۳۷چه حسرت‌ها خورند ارباب عشرت بر سراپایمشمارهٔ ۳۸بهتر آن است که بی نشو و نما خاک شویمشمارهٔ ۳۹غم رفت از دل من و از سینه داغ همشمارهٔ ۴۰بر امید صبر، دور از بزم یار افتاده‌امشمارهٔ ۴۱عشق کو تا ز ره کعبه ره دل گیرمشمارهٔ ۴۲جز دود محبت که بود نور چراغمشمارهٔ ۴۳دل که ربود از برم، ساغر می‌پرست منشمارهٔ ۴۴گر صبا را ره نبودی در گلستان کسیشمارهٔ ۴۵ندیدم در چمن هرچند گردیدم سر خاریشمارهٔ ۴۶تا به کی بر لب به جای باده خون آرد کسیشمارهٔ ۴۷آمدی و حسرت وصلم ز دل برداشتیشمارهٔ ۴۸جایی که تویی نیست کسی را گذر آنجاشمارهٔ ۴۹به خود هم رشک دارم در خیال سرو آزادش