گنج

شمارهٔ ۵۷ - در غزل است

۹ بیت
کسی در عشق تو دلریش باشدکه مسکین عاشق و درویش باشد
ز شادیها شود بیگانه آن دلکه با اندوه عشقت خویش باشد
هر آن کو صحبت سیمرغ جویدبه هر حالی محال اندیش باشد
فغان از چشم مست تو که پیوستموافق سوز و کافرکیش باشد
بود درمان هجرت درد عاشقکه یاد گرگ رنج میش باشد
پسندی کز لب نوشینت ای جانجهان را نوش و ما را نیش باشد
هر آن کو عشق بازد با تو معشوقزهر عاشق بتر دلریش باشد
ندانی پس نگارینا که آن راکه بامش بیش برفش بیش باشد
پس از هر سروری باشد قوامیتولی در عشق بیش از پیش باشد