شمارهٔ ۳۴ - در مدح کسی و درخواست گوشت از او و شکایت بوی از سهل نامی
ای تو کیای ما و جهانی تو را رهیخار دو چشم دشمنی و ورد دست دوست
شد سهل و حق خدمت من سهل برگرفتدر خون سرشته به که چنانش سرشت و خوست
سختی مکن تو نیز چنان سست رای از آنککس دیده نیست سهلی از آن صعب تر که اوست
از بهر عید گوشت ندارم به یار سیمزشتی مکن که خوی تو چون روی تو نکوست
ای که استخوان من همه پر مغز مهر تستاز بهر گوشت با تو برون آمدم ز پوست