شمارهٔ ۳۱ - در مدح و شکایت و گله و طلب عنایت و شفاعت وصله
ای خواجه ای که نیستت از خواجگان نظیربر کهتران عزیزی و بر مهتران خطیر
هستی تو آن رشید که از رشد دولتتبر چرخ بخت ماه سعادت بود منیر
باهمت بلند تو بهتر زمین پستبا دولت جوان تو خوش تر جهان پیر
کوهی ز بخشش تو گرانی بود سبکطفلی ز خانه تو صغیری بود کبیر
در خواجگی به فخر پذیرفته ام تو رادر بندگی به فضل رهی را فرا پذیر
زین کارمان برآر چو موی از میان ماستبا ما چرا شدستی چون کارد با پنیر
از تو شکایتی نکنم پیش کردگارگر تو عنایتیم کنی در بر امیر
در بندمان مدار و نشانهای کژ مدهما را به پا مگیر و با دست راست گیر