گنج

شمارهٔ ۱۴ - در مدح گوید

۱۳ بیت
خداوندا سرور جود دستتچو طوقی گشت و اندر گردن افتاد
پدید آمد جواهر در معادنچو ظل گوهرت بر معدن افتاد
شد آهن مایه سهم و سیاستچو نام تیغ تو بر آهن افتاد
حدیث رمح لرزانت برآمدز هیبت لرزه بر مرد و زن افتاد
ز نعت چربدستیهات اعظمچو روغن گشت و بر پیراهن افتاد
عدورا آن گهی پیمانه پرشدکه مسکین با تو اندر مسکن افتاد
مگس را پرده کی برگیرد آنگهکه اندر پرده کرا تن افتاد
تو را در پیش ناوکهای پراندل مریخ چونین جوشن افتاد
مرا بر عاشر طالع بمدحتشعاع زهره بربط زن افتاد
چو خورشیدت برآمد دوستان راز دولت سایه بر پیرامن افتاد
چو با تو پای در گلشن نهادمحسودم سرنگون درگلخن افتاد
چراغی بود بی روغن روانمچو عکس شمع رایت بر من افتاد
به حمدالله مرا در دولت توبرآمد نام و نان در روغن افتاد