شمارهٔ ۱۲
دولتت گر نیک ننوازد مراروزگار بد بر اندازد مرا
بینوائیها بسوزد جان منگرنه جودت برگها سازد مرا
پایمال هر خسم دارد سپهرسعی تو گرسرنیفزاید مرا
از سعادت چون کنم طرف کمرچون نحوست کیسه پردازد مرا
از عنایتهای تو از زر و سیمدستها گستاخ چون یازد مرا
کز شکایتهای دولت جان و تناز تف اندیشه بگدازد مرا
گر معینی باشی اندر حق مندل به بخت جاودان نازد مرا
تو عنایت کن که آنگه روزگارگر بخواهد گرنه،بنوازد مرا
گر به خدمت کم رسم دست زمانهر زمانی جنگی آغازد مرا
وربه خدمت می رسم چوگان چرخبر دردت چون گوی می بازد مرا
من سوار و مرد این میدان نیماسب اقبال تو می تازد مرا