گنج

شمارهٔ ۱۱

۱۱ بیت
مرکب اقبال را زین کرده‌اینصرت ملک از پی دین کرده‌ای
آسمان ملک را از روی و لفظتاوگاه ماه و پروین کرده‌ای
در جهان چون پادشاهان کریمبخشش و بخشایش آیین کرده‌ای
از کرم این در خورد کز روی مهرچون کریمان پشت برکین کرده‌ای
گاه عدل اندر ولایت گرگ رااز کنار میش بالین کرده‌ای
زان شبه سر کهر با اندام کلکعقل را دست گهرچین کرده‌ای
زان سیه‌رویان خط بر نامه‌هاشهر بند هندوان چین کرده‌ای
اختیار کعبه کرده سخت نیکبه اختیاری که اختیار این کرده‌ای
چون توانی شد به کعبه کز سخاکعبه عالم ورامین کرده‌ای
شعر من جان سنایی تازه کردتا مرا از فضل تلقین کرده‌ای
با قوامی هرچه اندر ری کنیبا سنائی آن به غزنین کرده‌ای