گنج

شمارهٔ ۱۱۱ - در مدح خاتم الانبیاء «ص» و اهل بیت و اصحاب او و موعظت و نصیحت گوید

۴۹ بیت
هرکه زین در نشانه ای یابدچون شود بی نشان نشان او راست
گرتو جوئی عیار این ابراراز در مصطفات آید راست
چنگ در دامن محمد زنگر ترا عزم درگه اعلی است
آن محمد که از خزانه سرخلعت او «لعمرک » و «لولا» است
آن رسولی که در کلام قدیمیاد تحسین جان او طاها است
آن حبیبی که پایه قدرشبرتر از هرچه در زمین و سما است
آدم از گوهرش چو دریائی استکاندرو هر دری دو صد دریا است
هر جواهر که بحر او زایدقیمت آن ندای کرمنا است
گوهر آدمی است در یتیمآنکه از کان و بحر او أدنی است
هرکه غواص بحر شرع نبی استصدفش جمله لؤلؤ لالا است
گر دین ره به عشق روی اریصدف در ببینی از چپ و راست
ور قیاسی کنی ز روی یقینرونق دین ز عدل عادل خواست
هر فضیلت که مر شهیدان راستبه همان گر کنیم ختم رواست
خاص درگاه کبریاست علیوین سخن مخلص حقیقت راست
آن دو گلزار دین حسین و حسنزیور عرش و زینت زهراست
بر روان مهاجر و انصاربی نهایت ز ما سلام و دعاست
هرکه نه صید راه ایشان استبه یقین دان که کید دام بلاست
راه ایشان طلب که ملک دو کونذره آفتاب ایشان راست
ملک باقی مده به دست زوالنوش دنیا مخور که زهر فناست
به نشاط جهان مشو مغرورغم دین به ز شادی دنیاست
قحبه دل فریب و شورانگیزشوخ چشم و هوائی و رعناست
برگشاده ز فان به سحر و فسوندل مبند اندرو که عین خطاست
ایمن اندر سرای عاریتیچه نشینی چو می بباید خاست
دوستی می نمایدت دشمنحانت اندر دهان اژدرهاست
مال و فرزند را که داری دوستهر دو از قول حق تو را اعداست
تکیه بر عمر و مال و جاه امروزبگذشت و قیامتت فرداست
از پی سود خویش هر روزیهمه ساله قیامت تو رواست
از حلال و حرام نندیشیمال جمع آوریدنت عمداست
گر حلال است در حساب آیدور حرام است جمله رنج و عناست
تیز فهمی به درس سود و زیانکند طبعی که علم دین ز کجاست
دین به دنیا فروشی از غفلتتو ندانی که آن همه یغماست
مکن ای خواجه خویشتن دریابطلبت جملگی خلاف رضاست
آخر از کرده ها پشیمان شوبازگشت جهانیان به خداست
گوشه گیر از جهان ظلمانیبه جهانی که جمله نور و ضیاست
گرتو زین دیوخانه فرد آئیجفت جان تو در جنان حور است
از پی نان دویدنت شب و روزقوت حرصت آسیا آساست
تا تو مغرور سرکشی شده ایبر نهاد تو عافیت نه رواست
آب اومید تست خاک آلودتابرونت ز کبر بادافزاست
از پی نانهاده رنجه شدناین نه آئین مردم داناست
گرتو دانشوری یقین طلبیکه ز بهر تو شد هر آنچه تو راست
راه آزادگان به مستی نیستخالی از جهل و کبر و عجب و ریاست
گر سری داری اندر این ره راپای بر نفس اگر نهی زیباست
این چنین راه اگر توانی رفتمنزل جانت درگه مولاست
پی سلمان و راه بوذرگیرکه دوای تو درد بودرد است
مرد میدان عشق ایشانندلیک در راهشان ریاضت هاست
عشق باید کت از تو بستاندورنه باقی همه مزاح و هوا است
هیچ دل نیست بی تجلی حقلیک هستی تو حجاب لقا است
گر تو از خود دمی فرود آئیهودج جانت بارگاه خداست
ملت و مذهب محمد گیرتا مطهر شوی ز هر چه خطا است