شمارهٔ ۹۹
بوستان زرد شد ز باد خزانتا هوا سرد شد ز باد بزان
گشت رنگ رزان چو رنگ زریرناگذشته بدست رنگ رزان
میغ زی دست شه نهاده ز کوههمچو کوره سرای خشت پزان؟
شهریار جهان نشسته بنازدل ربوده بجود ازین و ازان
دشت کرده ملا ز خون عدوجام کرده ملا ز خون رزان
شاد و بی غم زیاد و دائم بادکژدم غم دل عدوش گزان