شمارهٔ ۹۲
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ورم۷ بیت
خدای داند کز غم چگونه رنجورمغمان گیتی گنج است و من چو گنجورم
چو زیر طنبور از غم همی بنالم زاربدل ز شادی و خوشی تهی چو طنبورم
بشهرهای خراسان و شهرهای عراقچو آفتاب زرافشان عزیز و مشهورم
بشهر خویش دخیلم بحال خویش ذلیلاز آن چنینم کز شاه خویشتن دورم
از آن گهی که ز من دور گشت سایه مبربچشم یاران چون مزد خورده مزدورم
بگاه میر مرا امر بود بر همه شهرکنون بپیش یکی هفت ساله مامورم
شده چو خانه زنبور با غم از ترکانهمی خلند بفرمانها چو زنبورم