شمارهٔ ۶۸
ای مکان سعد و کان جاه و ارکان ظفرجشن فروردین فرخ بر جهان افکند فر
بر تو میمون باد و فرخ ای شه پیروزگرمی خور و بفروز جان با ناز و نوش کام و گر
از تو بفروزد خردمندان گیتی را بصرزانکه با معنی بسیاری و لفظ مختصر
رنج و ناز دوستان و دشمنان بردی بفرمرده کی باشد شهی کش همچو تو باشد پسر
سیم نزدیک تو همچون سنگ باشد بی خطرکینه جویان را بلائی مهرورزان را نظر
خسروا تو خیر خیری دیگران خیرند و شرچون تو هرگز نافرید ایزد کریم اندر بشر
گاه رادی زی تو یکسانست کاه و سیم و زرگاه مردی از تو ترسانست پور زال زر
نزد سلطان رفتن تو کشتن از نار است تررفتنت فرخنده باد و آمدن فرخنده تر
چون بود باز آمدنت آید بپیروزی خبرما بنازیم و دل دشمن شود زیر و زبر
تا جهان باشد مبادا جز تو سالاری دگرزانکه رادی بی خلافی و رحیمی بی مگر
گر نبودی بنده را نقرس شکسته بال و پربارکش بودی بجای پای بر راهم ز سر
تا تو باز آئی به دولت او بود ساعت شمرروی گشته چون زریر و چشم گشته چون شمر