گنج

شمارهٔ ۶۷

قافیه: ر۸ بیت
آذر فرو زو می خور شاها بماه آذرآیین ماه آذر بوی می است و آذر
باد ابد رد مانده دشمنت چون کمانهبگذار شادمانه صدا ور مزدو آذر
یک بخشش تو کردن بار دویست گردونایمن بزی ز گردون همچون پسر ز مادر
هم بدسگال مالی هم بدسگال مالیهم با سخا همالی هم باوفا برادر
تو بت جهان برهمن تو باد و خصم خرمناز هیبت تو دشمن جوشن دهد بچادر
روی عدوت پرچین وز خونش کرده پرچیناز تیغ تو شه چین لرزنده و توایدر
دوری ز بند و دستان با رای و هوش دستانبا زور پور دستان با فر و یال نوذر
گر خلق بی توانی دانا شود تو آنیبگذار تا توانی گیتی بناز و بگذار