گنج

شمارهٔ ۲۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ایتونیست۹ بیت
بهشت من بدو گیتی بجز سرای تو نیستمرا بهشت و سرا هم بجز برای تو نیست
دلم نباشد راضی بدل ربودن آنگه بسته با دل و جانی و او بجای تو نیست
تنم بپای ببست و دلم بپای ببستمرا دو چشم و دل جانی ولی بپای تو نیست
هوای توبه تنم در روان شده است چنانکبهر کجا بنهم دست جز هوای تو نیست
اگر همیشه وفا خوشتر از جفا باشدوفای هیچکسم خوشتر از جفای تو نیست
خدایگانا جور و جفا نباید کردبرانکه پیشه و کارش بجز وفای تو نیست
اگر سپهر برین درگه و سرای تو استمرا سپهر جز از درگه و سرای تو نیست
اگر ببوسد پای من آسمان بمثلعبیر و مشگم چون گرد خاکپای تو نیست
عزیزدار کسی را که دوستدار تو گشتاگر سزای تو هست و اگر سزای تو نیست