گنج

شمارهٔ ۲۱۴ - فی المدیحه

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ری۲۷ بیت
بخد و قد تو ای شهره ترک کاشغریخجل شدند گل سرخ سرو غاتفری
ستاره بارم هر شب ز دیده تا بسحرچو یادم آید از آن سی ستاره سحری
بدخل شوشتر ارزد سه بوسه از لب توچو مست بگذری اندر قبای شوشتری
ز شرم لفظ تو خامش بود همیشه نگار؟زرشک روی تو پنهان رود همیشه پری
ز قامت تو بتاب اندر است سرو سهیز رفتن تو بدرد اندر است کبک دری
بهر کجا گذری بستگان خود بینیبهر کجا نگری خستگان خود نگری
اگر نه خون دل من ز می حلال تر استچرا که خون دل من خوری و می نخوری
ز دیده گوهر بارم همیشه بر رخ زردچو در بارد بر برزائران شه گهری
بروز مردی پیش جهانیان سپر استبروز رادی کان جهان کند سپری
هزار سال عطای تکلفی بخشدکسی که یابد ازو یک عطای ماحضری
ایا مظفر پیروز روز عالی بختبروز جنگ مکان سعادت و ظفری
ولایت گذری با تو زان گرفت درنگکه بخشش تو درنگیست مال تو گذری
ز تیغ آفت پیش جهانیان ز رهیز تیر محنت پیش جهانیان سپری
ز طبع تو نشود مرد می و فضل جداز روی تو نشود فرخی و فر بری
بود خلاف تو کردن بجان خصم خطرسوی خطر نکند میل مردم خطری
هزار نکته بگوئی که هیچ نسگالیبدانک طبع زکی داری و زبان جری
بگرد مهر تو گشتن نشان دانائی استبگرد کین تو گشتن دلیل خیره سری
همیشه مر گهر فضل و جود را صدفیهمیشه مر صدف مال و ملک را گهری
بمجلس اندر کوه سخاوت و خردیبلشگر اندر کان سیاست و هنری
همه نهاد و سخا و خوی پدر داریبروی نیکو آئینه دل پدری
درخت میوه فرخنده سبز باد مدامهمیشه آن پدری کش بود چو تو پسری
فرید عقل و فر مردمی و مردی وجودفرید حلم و فر فرخی و فضل و فری
همیشه خواسته از گنج تو بود بسفرهمیشه مهمان اندر سرای تو حضری
همیشه تیر تو اندر دل عدو بحضرهمیشه خواب معادی ز بیم تو سفری
موافقان تو از دولت تو خنداخندمخالفان تو از بیم تو گری و گری
همیشه تا چو زریر و چو معصفر باشداز انده و غم و ناز و طرب رخ بشری
رخ مخالف تو روز و شب زریری بادرخ موافق تو سال و ماه معصفری