شمارهٔ ۱۹۵ - فی الرثاء
ای میر بسان مصطفی بودیچون او ز همه بدی جدا بودی
بسیار بلا کشیدی از گیتیبی آنکه تو خلق را بلا بودی
رفتی ز جهان به تشنگی بیرونمانند شهید کربلا بودی
همراه براه انبیا رفتیزیرا که ز جمع انبیا بودی
تیمار و بلای انبیا دیدیهر چند بخواب و خور چو ما بودی
کس پور نگشت پادشاهان رابودی تو نبی نه پادشا بودی
غالی بتو در چرا شد این عالمگر نه تو بفضل مرتضی بودی
تأثیر زحل ببرد جانت راهر چند تو مشتری لقا بودی
از روی زمین سوی هوا رفتیزیرا که بپاکی هوا بودی
گر مرگ سزای مردمان آمدباری تو بمرگ ناسزا بودی
زیرا که بخلق و خوی از هر چیزاز مردم این جهان جدا بودی
مرگ تو صواب کس نبیند زانکپوشنده زلت و خطا بودی
چون اقدم و چون نیا بدستی بلفرخ تر از اقدم و نیا بودی
از هیبت دیو و دیو مردمچون خسرو پور برخیا بودی
گردنده جهان به آسیا ماندتو شاه چو قطب آسیا بودی
گشتی ز نیاز و آز ما فانیزان پس که نیاز را فنا بودی