گنج

شمارهٔ ۱۸۶ - در مدح شاه ابومنصور

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اه۲۹ بیت
فغان من همه زان زلف تابدار سیاهکه گاه پرده لاله است و گاه معجر ماه
چو قامت شمنانست گوژپشت و نوانچو جان اهرمنانست کینه دار و سیاه
بدو رسد شکن و تاب و تیرگی ز جهاناگر بود شکن و تاب و تیرگی ز گناه
بگاه رفتنش از سیم ساده باشد جایبگاه خفتنش از مشگ سوده باشد گاه
گه از عبیر کند بر مه دو هفته زرهگه از بنفشه کند بر گل شکفته کلاه
هزار توبه صد ساله را بداد ببادهزار زاهد صد ساله را ببرده ز راه
خبر دهد به سیاهی ز روز دشمن میرنشان دهد بدوتائی ز پشت حاسد شاه
چراع گر گریان شهریار ابو منصورکه شهریار نژاد است و شهریار پناه
هنر نمای و هنرور ستای و عالی رایجهانگشای و موالی فزای و دشمن کاه
اگر سعادت جویی بجز رضاش مجویوگر سلامت خواهی بجز هواش مخواه
اگر بکوه رسد باد خشم او یکباروگر بکاه رسد باد مهر او یک راه
بساعت اندر مانند کاه گردد کوهبساعت اندر مانند کوه گردد کاه
خدای گویی کز بهر زائرانش سرشتکه شغل ایشان دارد همی گه و بیگاه
ز بهر آمدگان دست او همیشه بکارز بهر نامدگان چشم او همیشه براه
نیاز نگذرد آنجا که میر کرد گذرعذاب ننگرد آنجا که شاه کرد نگاه
ایا ز کف تو کار ولی همیشه قویایا ز تیغ تو کار عدو همیشه تباه
نه با سپاه تو دارد درنگ هیچ حصارنه با سنان تو گیرد قرار هیچ سپاه
بدین مبارز خرگاهیان سخت کمانشگفت نیست که بر آسمان زنی خرگاه
دل ولی بکمان دو تاه راست کندبتیر راست روان عدو کنند دو تاه
در آن زمین که تو یک روز رزم ساخته ایپلنگ و شیر بخون اندرون کنند شناه
نه آگه است زر از دل تو چرخ بلندزر از چرخ برین است رای تو آگاه
نیازمند پیاپی کنند قصد بتوتو بی نیاز کنی شان بساعت اندر راه
کرا بمدح تو روزی دراز گشت زبانزمانه دارد دست بدی از او کوتاه
تو یاوری همه کس را و یاور تو خداستتو مونسی همه کس را و مونس تو الاه
نیام دولت و اقبال را تو زیبی تیغعروس دانش و فرهنگ را تو شائی شاه
همیشه بادت کام و همیشه بادت نازهمیشه بادت نام و همیشه بادت جاه
موافقان تو بادند جفت ناز و نعیممخالفان تو بادند جفت آوخ و آه
همیشه تا بود اندر شمار ماه ز سالهمیشه تا بود اندر حساب روز ز ماه
شمار عمر تو باد از حساب سال فزونحساب ملک تو بیش از شمار مه صد راه