گنج

شمارهٔ ۱۸۳ - فی المدیحه

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اه۱۵ بیت
ای بفر و خرد و خوبی خورشید سپاهاو فرزنده ز گردون تو فروزنده ز گاه
او گهی تابان بر چرخ و گهی زیر زمینتو بوی تابان بر گاه بگاه و بی گاه
زو نگاریده سپهر از تو نگاریده زمینزو درخشنده نجوم از تو درخشنده سپاه
زو بود تازه بتابستان اشجار و نباتاز تو تازه دل احرار همه ساله بجاه
هست شاهانه کلاه تو فرازان همه وقتاو ببرج حمل افرازد هر سال کلاه
بهنر زو بگذشتی ببقا زو بگذرکه تو از فر اللهی و وی از فر الاه
ماه در خانه خورشید شبی یادو بودباز خورشید بود ماهی در خانه ماه
نرسد هزمان خورشید سوی خانه خویشتو سوی خانه خویش آی و می سرخ بخواه
که ز دیر آمدنت نیک سگالان تراهست رخ همچو زریر و دل جان جامه سیاه
جان من ریش و نژند است و تنم زار و نزارجان چو گندم ز بر تابه و رخ زرد چو کاه
راهم ار بودی سوی تو بسر تاختمیآه کامسال چو هر سال تنم بودی آه
رهی و بنده آنم که مرا مژده دهدکه به پیروزی پیمود خداوند تو راه
تا تو آنجایی من حال تباهم شب و روزچون تو باز آئی یک شب نبود حال تباه
تو پناه همه خلقی بگه شادی و غمبگه شادی و غم باد ترا چرخ پناه
باد نوروزت فرخنده و پیروزت روزتو بشادی ز بر گاه و عدو در ته چاه