شمارهٔ ۱۴۳ - در مدح شرف الدین
بتی بمهر چو لیلی بچهر چون شیرینبوصل او دل من شاد و عیش من شیرین
مثل زنند بشیرین لبش و لیکن هستحدیث کردن شیرین او به از شیرین
اگر بچین بنگارند نقش چهره اوز نقش مانی نارند یاد مردم چین
دهان تنگش چون حلقه ای ز بیجادهخدای کرده نگینش ز سیم نوش آگین
همیشه تافتن ماه از آسمان بوده استز بهر فتنه فکندیش ز آسمان بزمین
کس از بنفشه و گل یاد ناورد چو بتمبزلف روی بیاراید و بجعد جبین
مرا دو دیده بدیدار او شود روشنرواست گرش خریدم بچشم روشن بین
هزار غم بگسارد دلم بدیدن اوبطاعت شرف الدین قوام دولت و دین
اگر چه کینش سگالند دشمنان همه سالیکی زمان ز کرم در دلش نیاید کین
اگر چه کین نستاند همی خدای جهانهمی ستاند کینش ز دشمن مسگین
سخاش بیعدد است و وفاش بی شمر استعوضش نیست بدان و بدلش نیست بدین
ز فضلش آنچه بگوئید ممکنست چنانکههر آن خبر که ز دریا دهند هست یقین
نه هیچ گنج کند پیش او بجود مقامنه هیچ حصن بود پیش او بجنگ حصین
هر آن خبر که دهد خلق بیند او بعیانهر آن گمان که برد خلق داند او بیقین
بجای دو کف او هست خشک نیل و فراتبجای همت او هست پست چرخ برین
اگر بخشم بتابد دلش ز پروین رویشود ز بیمش پران بر آسمان پروین؟
عدو چو میش بود روز جنگ او چو پلنگعدو تذرو بود روز رزم او شاهین
اگرش خلق جهان جمله بدسگال شوندکند بزیر زمینشان بلای دهر دفین
ز بدسگال کجا ترسد و کی اندیشدکه را بود پسری چون امیر شمس الدین
ابوالمعالی فرخنده روی و فرخ روزبگاه رادی دستش چو ابر فروردین
قوام دولت و فخر ملوک تاج الملککه روزگار نیارد بصد قرانش قرین
بماه ماند هنگام بخشش از بر گاهبه شیر ماند هنگام کوشش از بر زین
همش خراج پذیرد همش دهد جزیتاگر بجنگ کند قصد شاه قسطنطین
بروز جنگ مر او را بامر خالق خلقنگاه دارد روح الامین یسار و یمین
از او حسام بود وز حسود و دشمن سرز شیر چنگ بود وز گوزن و گور سرین
هزار لشگر سنگین شکست و فخر نکردهزار گنج پراکند و بود با تمکین
اگر بخواهی از چرخ بگذری ز شرفدر آستانه درگاه فرخش بنشین
چنو زمانه نیاورد و دهر هم ناردبجز ورا مستای و بجز ورا مگزین
چو او بشادی میگیرد و درم بخشدولی بنازد لیکن شود خزانه حزین
دوام دولت و اقبال و حشمت او راهمی ببالد از کردگار خواست همین
منش ثنا کنم و ساکنان فرش دعامنش دعا کنم و قدسیان عرش آمین
همیشه تا که میان دو مذهب متضادهمی سخن بود از کیش خویش و از آئین
بتو بنازد عدل و بتو بنازد دادز تو ببالد کیش و ز تو ببالد دین