گنج

شمارهٔ ۱۴۱ - در تعریف برکه و مدح امیر جعفر

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ون۱۷ بیت
این برکه مبارک این بزمگاه میمونفرخنده باد دائم بر شاه افریدون
تمثالها بدو بر مانند روی لیلیفواره ها بدو در مانند چشم مجنون
چونان کز آب خیزد فواره ها بدو دراز چشم بد سگالش فواره خیزد از خون
این دجله گونه بر که وان کرخ وار مجلسمیر اندر او بدولت شادی کنان چو هارون
از میر و دوستانش هرگز مباد خالیبا میهمان و مطرب همواره باد مشحون
پیوسته میر جعفر بر دشمنان مظفرتا صد هزار مجلس با عیش باد مقرون
دریا به پیش آن دل چون دجله پیش دریاجیحون به پیش آن کف چون برکه پیش جیحون
او را گشاده دارد گیتی همیشه یزداناو را نهاده دارد گردن همیشه گردون
با خشم شاه جنت باشد بسان دوزخبا قدر میر گردون باشد بسان هامون
میزان فضل طبعش ارکان جود دستشگفتارهاش یکسر مانند در مکنون
قارون شده ز دستش سیصد هزار مفلسشادان شده ز رویش سیصد هزار محزون
رویش بشادکامی دائم بگونه گلدائم گرفته بر کف جام نبیذ گلگون
عمر ولیش باقی بخت ولیش بالاخان عدوش ویران کار عدوش وارون
فضلش ز حد فزونتر داده است چرخ گردونعمرش بسان فضلش باشد ز حد افزون
چون او ندیده مجلس چون او ندیده میداناز روزگار آدم تا روزگار اکنون
چندانکه هست گیتی چندانکه هست گردوناو زر و سیم بخشد خواهنده را بگردون
بر جانش باد میمون بر تنش باد فرخاین بزمگاه فرخ این برکه همایون