گنج

شمارهٔ ۱۳۹ - فی المدیحه

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ن۲۰ بیت
ایکام دل دوست و بلای دل دشمنروزه شد و دیمه شد و عید آمد و بهمن
رسم اندر پیغمبر و بهمن تو بجای آرهم سیرت پیغمبر و هم سیرت بهمن
بر سیرت آن هستی و بر کرده او نیزبر سیرت این باش و بر آن کرده همی تن
از خصم میندیش و درافکن بقدح میوز می برخان رنگ گلسرخ بیفکن
از شادی و از سور مپرداز بکاریتا آنکه بپردازد بدخواه بشیون
گردون ز زمین دور کند گردن آن پستکز کام و هوای تو بگرداند گردن
آنکس که ز دل خرمن تو سوخته خواهدهم سوخته دل گردد و هم سوخته خرمن
بی کام تو یک مرد خراسان بقضا شدیکره نتوانست گشاد از همه ارمن
با کام تو صد مرد خراسانی هر سالدراعه بکردند پی فتح ملون
بدخواه تو فن دارد و تو فر خداوندبا فر خداوند فنا زاید از آن فن
خواهد که عدو از تو برد سود بچارهکی کوه هماون بتوان سود بهاون
نتوان ستد از شیر بروباه نیستاننتوان ستد از باز بدراج نشیمن
شاها بمثل دولت تو زرین جام استجامی است بلورین بمثل دولت دشمن
چون بشکند آن زرگر از آن به کندش بازچون بشکند این دیوش نتواند بستن
دولت بتو آرام کند ملک بدولتهمچون بخرد جان کند آرام و بجان تن
چونانکه ز گلشن تو سوی میدان آئیاز میدان دشمنت نیاید سوی گلشن
گر خصم تو آن چهره رخشانت ببیندبر دیده او تیره شود عالم روشن
با مهر تو گردد بمثل ارزن چون کوهبا کین تو گردد بمثل کوه چو ارزن
نز خصم تو فتح آید و نز حاسد تو سعدنی مرده شود زنده و نی مرد شود زن
چندانت بقا باد بشاهی و بشادیکاتش نشود آب و نگردد شبه آهن