گنج

شمارهٔ ۹۶

ای با رخ تو خال سفید و سیاه و سرخچون دیده غزال سفید و سیاه و سرخ
عکس رخ تو و آن خط شبرنگ کرده استآیینه را جمال سفید و سیاه و سرخ
بنما به رنگ چون شفق از زیر ابر زلفابروی چون هلال سفید و سیاه و سرخ
گردیده دست و جوهر تیغت ز خون خصمدر عرصه جدال سفید و سیاه و سرخ
سنبل شکفت و لاله دمید و شکوفه ریختبر پای هر نهال سفید و سیاه و سرخ
بیچاره زرپرست ز غم مرد تا که بردیک پاره وبال سفید و سیاه و سرخ
قصاب عید شد که چو طاووس گل‌رخانسازند روی و بال سفید و سیاه و سرخ