شمارهٔ ۸۳
خوشه خرمن ما را دل صد چاک بس استآب این مزرعه را دیده نمناک بس است
آسیایی نبود دیده ما را در کاربه شکست دل ما گردش افلاک بس است
فارغ از گرمی بیصرفه این بزمگهایمبهر دلسوزی ما شعله ادراک بس است
بیثبات است، ز اسباب جهان دل برگیرشد چون این آینه از زنگ هوس پاک بس است
چو به وصلش رسی ای دل طمع خام مکنشدی ای صید تو تا بسته فتراک بس است
نیست قصاب پی قتل تو تیغی لازمغمزه یار چو گردید غضبناک بس است