شمارهٔ ۷۰
آن کس که بار عشق به آهی کشیده استباشد چنانچه کوه به کاهی کشیده است
چون صید زخمخورده من دلشکسته راچشم تو بر زمین به نگاهی کشیده است
بهر شکست دل مژهها بستهاند صفیا پادشاه غمزه سپاهی کشیده است
از آفتاب عارضت آمد بریر زلفدل خویش را به طرفه پناهی کشیده است
روی تو را گرفته خط سبز در میانیا هاله گرد عارض ماهی کشیده است
قصاب دهر سفله تو را بهر پایمالچون خار جاده بر سر راهی کشیده است