شمارهٔ ۶۸
با تو همین یک سخنم آرزو استگفتن و قربان شدنم آرزو است
پیش قد شمع تو پروانهوارپر زدن و سوختنم آرزو است
وقت شد از دیده ببارم سرشگغوطه به دریا زدنم آرزو است
لالهصفت پنجه خونین ز غمپیش تو بر سر زدنم آرزو است
قدّ و رخ و تن بنما در چمنسرو و گل و یاسمنم آرزو است
کرد دلم عزم ز خود رفتنیدور شدن زین وطنم آرزو است
نشئه دیگر می توحید راستجرعه بدین می زدنم آرزو است
باش تو قصاب که گفته است فیضحلقه آن در زدنم آرزو است