گنج

شمارهٔ ۶۴

قافیه: اهیبیشنیست۶ بیت
در کف عاشق به غیر برگ کاهی بیش نیستنه فلک پیشش نشان تیر آهی بیش نیست
چیست این طول امل فکری کن ای سست‌اعتقادبر سر آمد وعده آخر سال و ماهی بیش نیست
می‌رود از باد خوش‌تر ابلق لیل و نهارروز و شب یک گردش چشم سیاهی بیش نیست
چند در هامون توان گردید ای حق‌ناشناستا به منزلگاه جانان مدّ آهی بیش نیست
آتش کین چند افروزی و خواهی سوختناستخوان من که یک مشت گیاهی بیش نیست
در رهش قصاب چون بسمل ‌شدی تسلیم باشدست و پا تا چند آخر قتلگاهی بیش نیست