گنج

شمارهٔ ۶۳

یک نفس بی یاد جانان زندگانی مشکل استبی حدیث لعل او شیرین بیانی مشکل است
غیر شرح عشق گنجایش ندارد زندگیبی غمش در هر دو عالم زندگانی مشکل است
اهل دل بی شورش مطرب نیاید در سماعبی تلاطم بحر را رقص روانی مشکل است
گفتمش ای دیده سودایی چنین کار تو نیستبر فراز قلعه دل دیدبانی مشکل است
در کمینگاه است دشمن از پی تاراج دلدر هجوم خواب غفلت پاسبانی مشکل است
وصل ممکن نیست ای غافل چه می‌خواهی ز دهرگشتن آگه از نشان بی نشانی مشکل است
تا تو از سر نگذری نتوان تو را سردار کردتا نبازی دل در این ره دلستانی مشکل است
رد مکن از گلّه قربانیان قصاب راجان من بی‌سگ در این صحرا شبانی مشکل است