گنج

شمارهٔ ۵۹

قافیه: ارهایاست۹ بیت
هر داغ دل ز پرتو حسنت ستاره‌ای استهر ذره‌ای ز مهر رخت ماه‌پاره‌ای است
تا آب داده تیغ تو گلزار دهر راهر گل در این چمن جگر پاره‌پاره‌ای است
روشن چو از تو نیست چراغ دلم چراهر قطره‌ای که می‌چکد از وی شراره‌ای است
آگاه از گذشتن این بحر نیستیهر چین موج بر تو ز رفتن اشاره‌ای است
باد مخالفش ز هواهای نفس تو استاین بحر را وگرنه ز هر سو کناره‌ای است
بسیار شوخ‌چشمی و غافل که چون حبابویران بنای هستی ما از نظاره‌ای است
این هم غنیمت است که از نقد داغ دوستدر دست مفلسان محبت شماره‌ای است
پیدا است ز آتش حجر اینک که نور توپنهان ز غیر در دل هر سنگ‌پاره‌ای است
قصاب دور دیده ز مژگان شوخ اواز هر طرف ز بهر دل ما قناره‌ای است