گنج

شمارهٔ ۴

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ابها۷ بیت
ای کز دو زلف سرکشت داریم در تن تاب‌هابیرون چه سان آریم ما کشتی از این گرداب‌ها
عقل و شکیب و نقد دل در راه جانان صرف شدرفته است بیرون از کفم جمعیت اسباب‌ها
زین اشگ چشم لاله‌گون کردم تعجب عاقبتدر مسکن دل یافتم سرچشمهٔ خوناب‌ها
طغیان آب گریه را نتوان گرفتن پیش رهنزدیک شد گردد جهان ویران از این سیلاب‌ها
بردی به یغما جان ز تن ای رهزن ایمان منبا یاد زلفت تا به چند آشفته بینم خواب‌ها
از حرف غیر ای سیم تن پا بر مدار از چشم منخورده است سرو اندر چمن از دیده من آب‌ها
از لعل آن شکر شکن بنشین و شیرین کن دهنبسیار می‌گویی سخن قصاب در این باب‌ها