گنج

شمارهٔ ۳۳

روشن شده از حسن تو کاشانه‌ام امشبخوش باش که بر گرد تو پروانه‌ام امشب
نخل قد دلجوی تو ای زینت فردوسسیراب شد از گریهٔ مستانه‌ام امشب
دست طلب از دامن وصل تو ندارمهرچند که در بزم تو بیگانه‌ام امشب
سروی شد و چون شعله قد افروخت به افلاکهر دود که برخاست ز ویرانه‌ام امشب
از بهر یکی جرعه می‌باز چو قصابجاروبکشی گوشهٔ می‌خانه‌ام امشب