شمارهٔ ۳۰
گفتگویت در تبسم میکند شکر در آبخورده بس لعل لبانت غوطه چون گوهر در آب
اصل معنی یافت چون عارف ز خط عارضتاز بغل آورد بیرون ریخت صد دفتر در آب
دل چو در خون مینشیند شوقش افزون میشودمرغ آبی میزند از شوق آری پر در آب
طرفه دریاییست عشق دوست کز هر موجهایصد خطر رو میدهد تا افکنی لنگر در آب
گفتمت قصاب هیچ از گرمی محشر مترسکی کنید تقصیر از ما ساقی کوثر در آب