گنج

شمارهٔ ۲۹۹

قافیه: ویکسی۷ بیت
می‌کنم کعبه صفت طوف سر کوی کسیبرده از راه دلم را خم ابروی کسی
ای نسیم سحر امروز به خود می‌بالیمگر افتاده رهت بر خم گیسوی کسی
سامری کاین همه در سحر به خود می‌بالیدبرنخورده است به یک نرگس جادوی کسی
ای شب از تیرگی خویش مزن لاف گزافظلمت آن است که من دیده‌ام از موی کسی
ای صبا عطر فشانی ز کجا می‌آییبی‌خودم ساز گر آورده‌ای از بوی کسی
کی توانم که به دامان زنمش دست وصالمن که رو سوی کسی دارم و او سوی کسی
باخبر باش از این طایفه آخر قصابمی‌شوی کشته ز تیغ خم ابروی کسی