شمارهٔ ۲۹۶
رخ نمودی عاشقم کردی گذشتی یار هیمردم از درد جدایی رحمی ای دلدار هی
ای طبیب من چو انصاف است، بیرحمی چرامیتوان یک بار آمد بر سر بیمار هی
بعد مردن بر مزارم بگذر ای سرو روانزندهام کن باز از یک جلوه رفتار هی
میکنی بر رغم من با غیر الفت شرم دارعاقبت خواهی پشیمان گشت از این کردار هی
عزل و نصب حسن و خوبی پنج روزی بیش نیستزود خواهی کرد از این کرده استغفار هی
آنچه با ما کرده در خوابی ز خویش آگه نهایمیشوی آخر از این خواب گران بیدار هی
گفتهات بیجا بود قصاب و کردارت خطاداد از این گفتار و صد فریاد از این کردار هی