شمارهٔ ۲۸۸
ای شبچراغ دلها صهباست در پیالهیا عکس روی ماهت پیداست در پیاله
کیفیتی ز چشمت شد در شراب داخلیا آنکه دختر رز تنهاست در پیاله
افتاده چون نگاهت در جام باده کافی استدیگر شراب کردن بیجاست در پیاله
ساغر ز عکس رویت جام جهاننما شدرمزی که بود پنهان پیداست در پیاله
حضار مجلست را تعظیم توست واجباز سجده صراحی رسواست در پیاله
گفتی که چیست در جام جز جان و دل چه دارمساقی فدای جانت اینهاست در پیاله
گل گل شکفت حسنت از تاب گرمی میدر گلستانم امشب گلهاست در پیاله
تا عکس شمع رویش افتاده است در جامپروانگیش قصاب از ماست در پیاله