گنج

شمارهٔ ۲۷۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ایتو۷ بیت
رفتی ز چشم و ماند به‌جا ماجرای توخالی است در دو دیده‌ام ای دوست جای تو
گویی که روشناییم از دیده رفته استتا گریه شسته از نظرم خاک پای تو
خاکم به سر که از دل و جان در وجود منچیزی نمانده است که سازم فدای تو
بسیار گشته‌ام به گلستان ندیده‌امیک برگ گل به شوخی رنگ قبای تو
باید برونش از قفس سینه کرد زودمرغ دلی که پر نزند در هوای تو
پنهان مکن ز آینه رخسار خویش راچندان که کسب نور کند از صفای تو
بگشا دری ز لطف که قصاب دیده راکرده است حلقه در دولت‌سرای تو