گنج

شمارهٔ ۲۶۵

خوش عشرتی است با دل دانا گریستنبر کشت خویش در دل شب‌ها گریستن
بر حال خود به درگه او پیش‌بینی‌ای استامروز در مصیبت فردا گریستن
باید به پای سرو چمن با صد آرزورفتن به یاد آن قد رعنا گریستن
تو سرو جویباری و ما ابر نوبهاراز توست جلوه کردن و از ما گریستن
در مجلسی که جای کند در کف تو جامخون باید از نشاط چو مینا گریستن
قصاب تنگنای قفسر سیر گوشه‌ای استتا کی توان به دامن صحرا گریستن