گنج

شمارهٔ ۲۵۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اریکهداشتمدارم۱۰ بیت
همان به دیده غباری که داشتم دارمبه خاک پای تو کاری که داشتم دارم
همان چو گرد در این وادی تمام‌خطرقفای شاهسواری که داشتم دارم
چو سیل، سینه پرافعان و چهره خاک‌آلودبه کوه و دشت گذاری که داشتم دارم
چهار فصل گذشت از دل و همان از داغگل همیشه‌بهاری که داشتم دارم
خراب شد تن من همچو نقطه پرگاربه گرد خویش حصاری که داشتم دارم
شدم محیط و لب از آب تر نمی‌سازمهمان چو دجله کناری که داشتم دارم
ز خواندن دل و جان می‌دهم دوسر تاوانبه خصم راه قماری که داشتم دارم
دلی ز خون جگر چون پیاله لبریزهمان به دست نگاری که داشتم دارم
ز خال و ابروی او دست ‌برنمی‌دارمنظر به مهره و ماری که داشتم دارم
به سعی راست نشد کار دل مرا قصابز خون دیده مداری که داشتم دارم