گنج

شمارهٔ ۲۳۴

قافیه: ابازهم۷ بیت
میان خوب‌رویان تا نمودند انتخاب از همجدا کردند رخسار تو را با آفتاب از هم
ز بس کاهید ما را درد او زین هجر، از آهیفرو ریزد بنای هستی ما چون حباب از هم
مگر اندر بغل دارند جزو بی‌وفایی راکه آموزند دائم گل‌رخان درس کتاب از هم
دل صدپاره آتش‌نهاد خون‌چکانم رابه بزم عیش می‌گیرند خوبان چون کباب از هم
یکی از زلف پیچ و دیگری تاب از کمر داردنمی‌باشد پریشان‌خاطران را پیچ و تاب از هم
دل آباد اگر خواهی مکن ویران دل کس راکه می‌باشند اکثر خانه دل‌ها خراب از هم
نمی‌آیند بیرون روز حشر از عهده دل‌هااگر جوییم ما قصاب با خوبان حساب از هم