شمارهٔ ۲۰۵
ای قدّ تو چون معنی برجسته مصرعابروی تو دیوان قضا را شده مطلع
بخشیده صدف را کف نیسان تو هرگزگردانده چمن را نم فیض تو مخلّع
از بهر تو شد دفتر ایام مرتبدر شأن تو هرجای کتابی است مسجّع
چون مهر بود خشت حریم تو نمودارچون عرش بود شمسه ایوان تو ارفع
پیچید سر ار رشته ایام ز امرتاز تیغ هلاکش کند افلاک مقطّع
از روی ادب تا نکشد پا به حریمتخورشید نشیند سر کوی تو مربّع
از بهر یدک تا کشد از پیش تو دورانافکند فلک غاشیه بر زین مرصّع
هرجا که رود منقبتی از شه مردانقصاب در آنجا تو ز جان باش مسمّع