شمارهٔ ۱۹۸
چون سبزه از کنار گلستان دمیده خطیا هاله گرد عارض ماهت کشیده خط
افتاده سایه پر طوطی بر آینهیا قدرتآفرین به رخت آفریده خط
بس نازک است پشت لبت را کبود کردگردانده سنگ لعل تو را نامکیده خط
سربرزد از کنار گلستان حسن توگل تا ز باغ عارض ماه تو چیده خط
بیرون چو خضر کرده سر از چشمه بقاآب حیات از لب لعلت چشیده خط
قصاب گرد چشمه جان سبزه رسته استیا در کنار لعل لب او دمیده خط