گنج

شمارهٔ ۱۹۲

قافیه: امفیض۷ بیت
ای پای تا به سر همه عضوت تمام، فیضلعل لب و زبان و دهان و کلام، فیض
چشم تو ساقی‌ای است که در بزم عاشقانریزد به جام باده گلگون به جام، فیض
آن نخل سرکشی تو که در گلستان دهرمی‌ریزد از قد تو به وقت خرام، فیض
آن دستهٔ گلی که در این باغ هر نفساز عارض تو می‌رسدم بر مشام، فیض
چشمت تمام فتنه و ابرو تمام نازمژگان تمام عشوه و لب‌ها تمام، فیض
بی روی دوست در چمن خلد زاهدابر تو حلال عشرت و بر ما حرام، فیض
قصاب وصف زلف و بناگوش چون کندبسیار دیده است از این صبح و شام، فیض