شمارهٔ ۱۹۰
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارقصاص۷ بیت
میکند بیگنهام هر نفس آن یار قصاصشکر لله که دلم دید ز دیدار قصاص
خسته را نیست توانایی آزار کسیمیکند چشم توام تا شده بیمار قصاص
خوار اگر جور و جفا نیست، عجب حیرانمکه چرا میکندم آن گل بیخار قصاص
راسترو باش که از روز بد ایمن باشیکجرویها است که میبیند از آن مار قصاص
دل پرکینه ز سوهان بدیها است برنجنیست دور ار کشد آیینه ز زنگار قصاص
ایمن از سنگ حوادث بود افتاده به راهمیکشد، ماند هر آن میوه که در بار قصاص
شکوه از گردش ایام چه داری قصابمیکشد در همه جا طالب دیدار قصاص