گنج

شمارهٔ ۱۸۸

قافیه: اناخلاص۷ بیت
بدان قرار که تن را بود به جان اخلاصبه خاک پای تو ما را است آن‌چنان اخلاص
وصال دوست میسر به سیم و زر نشوداگر تو طالب یاری به‌هم رسان اخلاص
رهی است راه محبت که صد خطر داردرسی به منزل اگر هست کاروان اخلاص
نه در بقا است امیدی نه در فنا ثمریمگر به کار دل آید در این میان اخلاص
کمان ناز به‌ زه کن به قصد سینه منمیان ما و تو در دل بود نشان اخلاص
تفاوت من و بلبل همین بود که مداممرا است درددل و او را است در زبان اخلاص
کجا روم که کنم سجده جز درش قصابمرا که هست در این خاک آستان اخلاص