شمارهٔ ۱۸۷
صدای بال جبریل است آواز پر تیرشچراغ خانه دلها است عکس برق شمشیرش
رفیق ماه و خورشید است زآنرو میتوان گفتنکه همزاد رخش ماه است و خورشید است همشیرش
رسد چون بر میان نازکش باریکبین گرددمصور موشکافی میکند هنگام تصویرش
دل غمدیدهام داند خرابی به ز آبادیعجایب منزلی دارم که ویرانی است تعمیرش
کند چون ابروی صیدافکنش عزم کمانداریدو زنجیر است بیمانند یکسر بر دم تیرش
شبی قصاب در بستر به زلفش همسخن بودمچنین خوابی که من دیدم پریشان است تعبیرش