شمارهٔ ۱۸۱
ای دل همیشه طالب دیدار یار باشآیینه گرد و بر رخش امیدوار باش
سیلابوار تند روی بر کنار نهیک قطره باش و همچو گهر آبدار باش
راضی مباش همچو خزان در شکست غیردر هر چمن که پای گذاری بهار باش
چون لاله در میان جوانان این چمنخواهی که روشناس شوی داغدار باش
مانند برق خنده دنداننما مکنگریان به کشت خویش چو ابر بهار باش
در دست روزگار مبادا سبک شویبنشین چو کوه و پیش بلا پایدار باش
گردد بلند مرتبه ز افتادگی غبارخواهی که سرفراز شوی خاکسار باش
قصاب زین وفا که من از دهر دیدهامگو دست غیر در کمر روزگار باش